تبلیغات
Fight With Solitude - مردروز مردان
Fight With Solitude
نمی بازم ... نه به دنیــــــــــــــــــا... نه دنیــــــــــــــــــا را
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM             طراح قالب
Ali Mahshid Mahshid Ali Ali
درباره وبلاگ


♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥♥♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥
*************************
خسته از تنهایی و خانه ام دلتنگی است
نامه ی خط خورده ام بی هوا بارانی است

*************************
اینجا می تونیم همیشه با هم باشیم...(FAM)

*************************
شعرا و دل نوشته هام رو توی وبلاگ زیر دنبال کنید:

DarkLight.Mihanblog.com

*************************
اینم آیدی لنزور منه: Stuck.DarkLight

*************************
♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥ ♥♥♥ ♥♥ ♥ ♥ ♥ ♥♥

tnx alot

مدیر وبلاگ : Mahshid
به وبلاگ شخصی من سر بزنید - دل نوشته های من

شاید توی این دنیا مردهای زیادی رو نشناسم... آخه نه تنها زمونه که همه ی مردای زمونه هم نامردن...
شاید حرفم عجیب باشه اما انگار خودم از اون عجیب ترم...
همه ی وقتهایی که دوستت نداشتم بی وقفه دوستم داشتی و من محو دنیای کودکانه ی خودم بودم... و تنها چیزی ک تو میخواستی بزرگ شدنم بود...
من بزرگ شدم و تازه می فهمم چقدر دوستت دارم، تمام لحظه های کودکی ام را که مرور می کنم، حتی تلخ ترین لحظاتی که برایم آفریدی و من از شدت غضب نفهمیدم مهربانی نهفته ات را، پشتم به همه ی این ثانیه ها گرم می شود...
مهم نیست که چقدر از مرد بودنت خسته می شوم،
همه ی آن لحظه هایی که اشک هایم را دلیل بر ناتوانی ام دانستی و از گریه هایم ایراد گرفتی... دیگر اشک نمی ریزم، مرد شده ام...!!! و این را خوب می دانم که تو تنها تحمل اشک هایم را نداشتی...
همه ی لحظه هایی که صدای مردانه ات فضای خانه را می لرزاند تا شاید پایم از راه اشتباهی که در آن قدم می گذارم بلغزد و به زمین بخورد، تا دوباره به سمت مهربانی ات کشیده شوم...
همه ی آن لحظه های آرامش که تنها با گفتن این جمله به من بخشیدی: "حالا مگه چی شده؟!"
همه ی آن لحظه ها...
حتی آن لحظه که باور نکردم دوری ام اشک بر چشمانت نشانده است.
حتی لحظه هایی که جواب سلام های گرمت را با سردترین جملات دادم...
همه ی لحظاتی که مرد بودنت را درک نکردم...
همه ی آن لحظات
با همه ی مردانگی ات دوستت داشتم!!!
راستی بزرگ شده ام!!! میدانی؟! آنقدر بزرگ که حتی اگر دنیا بر سرم خراب شود گریه نمی کنم...
اما ندیدی...!!!
اشک هایم می جوشید! ناتوان تر از آن شده بودم که حتی...حتی بگویم چه مرگم شده است... من مرد شده بودم اما چه چیزی مرا اینگونه شکست؟!
نه تو باز هم نفهمیدی! چه می شود کرد؟! دوباره مردانگی ات گمان برد که ضعیف شده ام و اشک هایم را شمرد... اما نفهمید دلیل همه ی اشک هایم را و نخواهی فهمید چون هرگز نخواهم گفت...
نخواهم گفت که تاب ناراحتی ات را ندارم... نخواهم گفت که می شکنم تا تو نشکنی... نخواهم گفت که هیچکس حق ندارد تو را کوچکتر از تصور بزرگ من از تو بداند... هیچکس...
اینجا برای همیشه جای توست و هیچکس نخواهد توانست آن را از تو بگیرد!


تقدیم به بهترین پدر دنیا

دوستت دارم
                                                        گرچه هرگز نخواهم گفت!


راستی تو که آرزویت بزرگ شدنم بود از بزرگ شدنم می ترسی! تمام مردانگی هایت را می فهمم!!! می ترسی... و مثل همیشه نگرانی... نگرانی که شاید روزی نباشم... حداقل در کنارت!!!






نوع مطلب : دل نوشته های Mahshid، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 1392/03/2
جمعه 1392/03/10 11:47 ق.ظ
دوستت دارم پدر گر چه هرگز نخواهم گفت؟؟؟
Mahshid :تو خودشو ناراحت نکن دوست من، خودش خوب می دونه...
نیازی ب گفتن من نیست اون می تونه همه چی و از تو نگام یا حتی صدام متوجه شه... همین ک می فهمه یه مرگم شده (حالا شاید نفهمه چه مرگمه؟!) به اندازه ی دنیا برام با ارزشه...
یکشنبه 1392/03/5 02:00 ب.ظ
گاهی دست تنها آغوش نیست
گاهی فقط امنیت است
مثل دست پدر....
حرفای قشنگی بود
Mahshid :tnx
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





پیوند روزانه
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید